عاشقی جامه ی جان کردم ورفتم

سخن عشق ، عیان کردم و رفتم

مدتی در بر استاد وفادار

الف عشق روان کردم و رفتم

عاقبت از سر بازار جهان ، باز

گوهر عشق نشان کردم و رفتم

دست من خالی و از بهر طلب هم

جان بی قدر فشان کردم و رفتم

پیر از بارش ساعت ها شدم

لاجرم روح ، جوان کردم و رفتم

غربتم از حد و اندازه برون شد

به بر دوست دوان کردم و رفتم

تا نسوزد شعله ی عشقم ترا

درد را در جهان نهان کردم و رفتم

نمایش تعداد مطالب
2625