هر چند به بی مهری تو یار ندیدیم

سوگندکه خود را ز تو بی کار ندیدم

صد بار شکستی دل بی چاره و اما

چون خود دگری این همه بی عار ندیدم

دور از رخ تو باغ و ریاحین و گلان را

در دیده ی جان ، غیر خس و خار ندیدم

جز کوله ی عشقت همه اسباب جهان را

بر دوش نحیفم بجز از بار ندیدم

در حلقه ی عشاق پریشان تو جانا

کس تا به چنین این همه بیمار ندیدم

جز باده ی چشمت که مرا رطل گرانست

جامی که دهد مستی خمّار ندیدم

جز اشک که از دیده به صد ناز رواست

در گفتِ غمت محرم اسرار ندیدم

نمایش تعداد مطالب
3190