شمشیر جفا خورده ام از دشمن و از دوست

تنهایی ما رهگذران جمله از آن روست

صد بار به تیغم زد و آهی نکشیدیم

جرمی اگر هست ، بدانید همه از اوست

چون آب روانند و دمی همدم مایند

ما خسته از این حالت و سنگیم که در جوست

ماتیم و ندانیم که در صحبت آدم

این جور و جفا و ستم از چیست که در خوست؟

صد بار ببستیم بسی عهد مودت

بیداد به چوگان شد و عهدم همه چون گوست

نمایش تعداد مطالب
2603