فرجام سخن شنو تو از من 

کابیست نشسته بر هریمن 

کاخ و تن ظالمان عالم 

ریزند به هم جمله از این فن 

خاصه که بود در او نهفته 

از راستی و شرافت تن 

نقشی شود او به کوه بیستون 

خوانند همه ز مرد و از زن 

اشعار و لوایح وطن دوست 

تیریست همه به چشم دشمن

مرزیست میان عقل و بی عقل 

پیوسته به نیک و بد محک زن

اعجاز سخن پشنگ دانی !

لاف از گوهر یگانه کم زن 

 

نمایش تعداد مطالب
2618