سوز غمت به سینه ام ، سوخت دل نزار من 

یاد تو در خیال من ، برده همه قرار من 

طاقت و صبر و دین من ، برد دو چشم مست تو 

تا چه شود به عاقبت ، از نگه تو کار من ؟

شوق دوباره دیدنت شد همه آرزوی دل 

وای اگر بمیرد آن شعله ی پرشرار من ! 

شب همه شب نخفته ام ، با غم تو نشسته ام 

گواه من خدای من دیده ی اشکبار من 

از دو جهان بریده ام از همه کس گسسته ان 

دل به کسی نبسته ام جمله تو کار و بار من 

ز فرقتت نگار من ریخت همه برگ و برم 

تو را به خون عاشقان خیر و بیا کنار من 

 

نمایش تعداد مطالب
2620