از گِل به دل رسیدن

پهنای شب دریدن

سوسو کنان و سوزان

در نور حق دویدن

چون صبح از لج شب

ناز بتان خریدن

مست از شراب عشق و

با پای سر دویدن

چون حافظ از فراقی چ

زهری به جان چشیدن

سهلست ، گر توانی

خاری زدل کشیدن

 

دلم تنگه برای بودن تو

برای خوندنا و موندن تو

توُ دریای نگات چشمو گشودن

رو ابرا رفتن و پر رو گشودن

گذشتن از همه دنیای خاکی

دمی رفتن به ژرفاهای پاکی

زلبهات زندگی ها رو چشیدن

چو موهایت پریشونی کشیدن

تو تاریکی شدن با تو به رؤیا

هراسان از مترسک های دنیا

بی تو تا زنده هستم ، می پرستم

تورا هر جا که باشم ، می پرستم

تو ابیات پشنگی در غزل ها

تویی زیباتر از حتی مثل ها 

مرا تو همصدا و همزبانی 

همیشه با منی و جاودانی 

یگانه جانی و در پیکر من

عیانی و نهان و مهربانی 

ترا من با وجودم می پرستم 

خدای من ، تویی ای آسمانی 

رهایی از تو مرگی ناعلاجست 

که تو جان من و جانِ جهانی 

اگر صد گل به چشمانم درآیند 

همه خار و تو تنها ارغوانی 

 

نمایش تعداد مطالب
2620