زندگی زیر و زبر دارد بسی 

تلخ ، هم شیرین اثر دارد بسی 

گر چه تلخست گام آخر نازنین 

جان شیرین هم شکر دارد بسی 

گر ز چشم دلبران پرسی ز من 

گویمت برقش شرر دارد بسی 

جان شیرین چون نهی در راه عشق

کان مهرست و گهر دارد بسی 

چون بدون فکر کردی اشتباه 

بعد آن واقع اگر دارد بسی

گر چه ذبح دام شد امری رواج 

عقل ما را بر حذر دارد بسی

 

 

گرد غم ، رخسار ما را تیره کرد

هر چه با ما کرد ، عشق خیره کرد

عقل و هوشم را ربود و عاقبت 

حکم خود را بر وجودم چیره کرد 

چون چنینم واله و شیدا بدید

رفت و آهنگ و بنای دیره  کرد

چیره کرد و دیره کرد و تیره کرد 

در مقام عشق ما را خیره کرد

 

 

ما در رهت ای یار ، جفا را نشناسیم 

سرمست وفاییم و خطار را نشناسیم

ای بی خبر از لذت آشفتگی ما 

بیهوده چه لافی ؟ که خدا را نشناسیم

این کعبه و سجاده و تسبیح ، جمادست 

ره در حرمش جز به صفا را نشناسیم

 

 

بر صلیب عشق باید جان سپرد

جان خود را در ره جانان سپرد

بهر رندی یا نگاهی یا مهی 

عاشقانه جان به این و آن سپرد

 

نمایش تعداد مطالب
3180